خلاصه که آبروریزی بود. حالا تا این جایش را داشته باشید، تا برسیم به حرفهای رییس جمهور، که بعد از این خانمها و آقایان آمد پشت تریبون. هنرمندانی که ما میدیدیم، احتمالا منتظر بودند حالا پول و بودجه که جای خودش، از این صحبتهای همیشگی مسئولان ایرانی را بشنوند. که مثلا این خانمها و آقایان هنرمند محصول دوران انحصار؛ تاج سر مردمند. به خاطر ویژگیهای خاصشان باید از امکانات و بیتالمال و پول نفت دولت مرکزی برخوردار شوند. بازاری که قرار نیست در کار باشد. پول باید خدمتشان هبه شود. چون به آسمان متصلاند و شمع محفلاند و میسوزند و میسازند و شهیدند و راهنما هستند و خلاصه از این قبیل مقدسسازیهای معمول.
اما حسن روحانی رفت پشت تریبون، و گفت اصحاب قدرت و هنر همیشه بر سر تصاحب و قیمومیت مردم رقابت داشتهاند. یکی خودش را رییس و ولینعمتشان میدانسته و یکی هم پیشوای قلبهایشان. اما برای این که از این بنبست خارج شویم، هر دو گروه باید صدارت را رها کنند و بیایند پشت سر مردم. از این جا به بعدش را خودم دارم تکمیل میکنم. و این یعنی چی؟ یعنی عمل خودشان را در ترازوی خواست مردم بگذارند. تا آنها با انتخاب خودشان، امکان ادامه حیات را برای این دو گروه فراهم کنند. اما این اتفاق که فقط با دموکراسی نمیافتد. دموکراسی میتواند مخیر کردن مردم برای انتخاب میان همان گروههای خاص قدیم باشد. پس میرسیم به راه حلاش بازار آزاد است. این تنها روشی است که مردم میتوانند واقعا انتخابشان را اعلام کنند.
حالا برگردیم به سوال ابتدای مطلب. این فاصله میان هنرمندهای دوران انحصار متکی به پول نفت مردم در دست دولت مرکزی، با ایدههای حالا برای اولین بار، مترقیانه دولت را قرار است چه چیزی پر کند؟ این شکاف میان گروههای نخبه و دولت روزگار نو، چطور باید پر شود؟ از چه راهی میشود استعدادهای کور شده و دفن شده کل مردم این سرزمین را در کوتاهترین زمان، به درون این شکاف پمپاژ کرد، تا همه چیز از دست نرود و همه با هم مثل این خانمها و آقایان منتظر بودجهی وصل به آسمان، امنیت ملی و ایمان واقعیمان را از دست ندهیم و سقوط نکنیم؟
خب، تازه رسیدیم به اصل ماجرا. این مهمترین چالش دولت دکتر حسن روحانی، در این دوره حساس است.
کافه سینما